چه بگویم با من ای دل چها کردی .......... تو مرا با عشق او آشنا کردی

ما که رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم
واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم
ما که رفتيم تو بمون با هرکي که دوسش داري
با اوني که پنهوني سر روي شونش ميزاري
ما که رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود
ما که رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد
ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد
ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اين که بندازيش زمين نبود
ما که رفتيم وليکن قدر تو دونسته بوديم
بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم
ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگري
به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري
ما که رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش
آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما که رفتيم تو برو دنبال طالع خودت
ببينم که سال ديگه کي مياد تولدت
ما که رفتيم تو بمون با اون که از راه اومده
اونيکه با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتيم دل نداديم به عشق کاغذي
قلبم رو شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم![]()
چون حالا هر تکه از قلبم تو رو جداگونه دوست دار ه![]()

اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر![]()
از تو ميشکنم تا زماني که ميافتي در آغوشم بگيرمت![]()

امشب دل من گرمی سودای تو دارد![]()
در گوش دلم ندای آوای تو دارد![]()
در این شب پاک و بی سرانجام![]()
سرخی دل ترانه آرای تو دارد![]()
در سردی بی عطوفت تلخ زمانه![]()
گرمای محبت افشان تو دارد![]()
در ظلمت آسمان تار تیرگیها![]()
امشب دل من نور درخشان تو دارد![]()
در این شب پر ترانه دل انگیز![]()
عمق دل من چشم به رویای تو دارد![]()
نیلوفر من روح ترانه های قلبم![]()
این دل به تو گوید که تمنای تو دارد![]()

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
خوشه اي بچيني ! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در